تبليغاتX
بنت الرسول
» اسلام عليك يا بنت الرسول

فاطمه(س) در خواب یکی از عالمان
موضوع: مصایب فاطمه زهرا(س)بعد از رحلت پدر دوشنبه سیزدهم مهر 1388 23:27

فاطمه(س) در خواب یکی از عالمان

حضرت آیت الله سید مرتضی فیروز آبادی،یکی از استوانه های علم در حوزه علمیه نجف و قبل از انقلاب به دست عوامل بیگانه از حوزه علمیه نجف اخراج شد و در حوزه علمیه قم درس خارج می فرمود.

در کشکول زاهدی می گوید:من بار ها از خود آیت الله فیروز شنیدم که می فرمود:زمانی که در نجف اشرف بودم،یک شب در عالم رؤیا دیدم در منزل شخصی خود،مجلسی اقامه شده و در آن مجلس حضرت فاطمه(س) با چادر نشسته است.افرادی از مؤمنین به صف ایستاده،یکی یکی آمده و عرض ادب می کنند و می روند.چون همه رفتند،حضرت چادر را کنار زد.از این عمل بی بی متوجه شدم که چون من به آن حضرت محرمم،لذا این عمل را انجام داد.

چه جمالی!در عالم خواب گفتم:صورتش شبیه صورت پیامبر(ص) است.

سپس جلو تر رفته و عرض کردم:مادر!آیا این که قریب به هزار و چهارصد سال است خطبا می گویند،شوهرت علی(ع) را با سر بی عمامه ودوش بی ردا و ریسمان به گردن به مسجد بردند،صحّت دارد؟

بی بی فرمود: ((اِسْتَحْقَرُوا اَبَاالْحَسَنِ بَعْدَ رَسُولِ الله؛علی را بعد ازرسول خدا تحقیر کردند!))من به فارسی می گفتم و حضرت عربی جواب می داد.

عرض کردم:مادر!قریب هزار و چهار صد سال است مورّخین نوشته اند و خطبا گفته اند که آن نانجیب به بازوی شما تازیانه زد و سیاه شد،((وَ فی عَضُدِها کَمِثْ الدُّملج)).

فرمود:بلی.

آن گاه دست راست را از آستین بیرون آورد،دیدم هنوز بازوی مادرم سیاه و کبود است.{آتش در حرم،ص 105 و 106}

نوشته شده توسط محمد جواد | لینک ثابت |

تأسف ابوبکر بر آتش زدن خانه فاطمه(س)
موضوع: مصایب فاطمه زهرا(س)بعد از رحلت پدر دوشنبه سیزدهم مهر 1388 23:26

تأسف ابوبکر بر آتش زدن خانه فاطمه(س)

زمانی که ابوبکر پسر ابی قحافه مریض بود،همان مرضی که در آن مُرد،به عیادت او رفتمبه او سلام کردم و از او جویای حال شدم.وی با سختی نشست،من گفتم:الحمدلله حالت خوب است...

ابوبکر گفت:...همانا من بر چیزی از دنیا تأسف نمی خورم،مگر بر سه کار که انجام داده ام و ای کاش انجام نداده بودم و سه کار که انجام ندادم و ای کاش انجام داده بودم،و سه چیز که ای کاش از رسول خدا(ص) پرسیده بودم.

امّا آن سه کار که انجام نداده بودم:پس ای کاش به خانه فاطمه(س) حمله ور نشده بودم و آن جا را ترک می کردم اگر چه علیه من پیمان جنگ بسته می شد.{آتش به خانه وحی،ص 62}.

نوشته شده توسط محمد جواد | لینک ثابت |

عضو ولایت
موضوع: مصایب فاطمه زهرا(س)بعد از رحلت پدر دوشنبه سیزدهم مهر 1388 23:26

عضو ولایت

امّ سلمه بر حضرت زهرا(س) وارد شده،عرض کرد:ای دختر رسول خدا(ص)!چگونه صبح کردی؟فرمود:صبح کردم بین غم از دست دادن پیامبر و غصّه جانشین اوکه مورد ستم قرار گرفته است.به خدا سوگند،پرده احترام او دریده شده و امامت و پیشوایی اش ربوده گشته است.{بحارالأنوار،ج43،ص156}.

نوشته شده توسط محمد جواد | لینک ثابت |

دریده شدن حجاب خداوند
موضوع: مصایب فاطمه زهرا(س)بعد از رحلت پدر دوشنبه سیزدهم مهر 1388 22:9

دریده شدن حجاب خداوند

حضرت موسی بن جعفر به تقل از پدر بزرگوارش امام صادق(ع) در ضمن حدیثی طولانی فرمود:

پیامبر اکرم(ص) به هنگام رحلت از این دنیا فرمود)) آگاه باشید که درِ خانه فاطمه،درِ خانه من و خانه اش خانه من است.هرکس هتک حرمت او را کند،حجاب خداوند را دریده و هتک حرمت خدا را کرده است)).

عیسی که راوی این حدیث است می گوید:حضرت موسی بن جعفر(ع) مدتی طولانی گریست و بقیه سخن حضرت رسول(ص) را قطع کرده،فرمود:به خدا سوگند کهحجاب خداوند هتک شد،به خدا سوگند حجاب خدا هتک شد،به خدا سوگند حجاب خداوند هتک شد،ای مادر!درود خداوند بر او باد.{بحارالأنوار،ج22،ص477}.

نوشته شده توسط محمد جواد | لینک ثابت |

ابلاغ پیام فاطمه(س) توسط زنان مهاجر و انصار
موضوع: مصایب فاطمه زهرا(س)بعد از رحلت پدر دوشنبه سیزدهم مهر 1388 22:8

ابلاغ پیام فاطمه(س) توسط زنان مهاجر و انصار

سُوّید بن غفله می گوید:پس از عیادت زنان مهاجر و انصار از حضرت زهرا(س)،زنان عیادت کننده سخنان فاطمه(س) را به شوهران و مردان خود رساندند.جمعی از بزرگان مهاجر و انصار برای عذرخواهی به حضور آن بزرگوار آمده و گفتند:ای سرور زنان جهان!اگر علی(ع) زودتر خود را برای مقامخلافت در معرض قرار می داد،ما با او بیعت نموده و به سوی هیچ کس عدول نمی کردیم ولی ابوبکر پیش دستی کرد و ما با او بیعت کردیم(و کار از کار گذشت).

فاطمه(س) به آن عذر تراشان فرمود:از من دور شوید!دیگر بر شما عذری باقی نمانده و بعد از تقصیر و کوتاهی جایی برای عذر نمی ماند(چرا از آغاز گول خوردید؟آیا با آن همه حجت ودلیل،باز بیراهه رفتن قابل عذر است؟!)

نوشته شده توسط محمد جواد | لینک ثابت |

داغی که کهنه نگردید
موضوع: مصایب فاطمه زهرا(س)بعد از رحلت پدر دوشنبه سیزدهم مهر 1388 22:4

داغی که کهنه نگردید

از رحلت رسول خدا(ص) به بعد،فاطمه زهرا(س) را کسی خندان و گشاده رو ندید و به همین حالت تا زمانی که در قید حیاتبود،از غم پدر گریان بود.رحلت پیامبر(ص) آن قدر بر دختر گرامی اش گران تمام شد،که وقتی نگاه مبارکش بر محراب و منبر و جای اذان پیامبر افتاد،بی هوش بر زمین افتاد.

زنان به سرعت به سوی وی دویدند و آب به صورت مبارکش پاشیدند تا به هوش آمد.آن گاه برخاست و فرمود:پدر جان!بعد از تو از دنیا نفرت دارم،تا زمانی که نفس دارم،برای تو گریه خواهم نمود.پدر جان!شوق من نسبت به تو پایان ندارد و حزن و غم من بعد از تو به آخر نمی رسد.{بر خانه ی حضرت زهرا(س) چه گذشت؟ص 373 و 374}.

نوشته شده توسط محمد جواد | لینک ثابت |

استمداد فاطمه(س) از انصار
موضوع: مصایب فاطمه زهرا(س)بعد از رحلت پدر دوشنبه سیزدهم مهر 1388 22:4

استمداد فاطمه(س) از انصار

حضرت علی(ع) شب ها فاطمه(س)را سوار بر چهارپایی می کرد و در مجالس انصار می گردانید و از آن ها می خواستکه او را پشتیبانی کنند.

 آن ها در پاسخ می گفتند:ای دختر پیامبر!بیعت ما با این مرد(ابوبکر)انجام شد و کار از کار گذشت.اگر شوهر و پسر عموی تو قبل از ابوبکر به سوی ما سبقت می گرفت،ما به او مراجعه می کردیم و رهبری او را می پذیرفتیم.

علی(ع)در پاسخ آن ها می فرمود:آیا من جنازه ی رسول خدا(ص)را در خانه اش رها کنم و دفن نکرده بگذارم و به سوی شما بیایم و با مردم درباره ی حاکمیت به جای پیامبر(ص) منازعه کنم؟!

حضرت فاطمه زهرا(س) فرمود:ابوالحسن(ع) لازم و سزاوار بود که تجهیزات رسول خدا(ص) را انجام دهد،ولی مهاجر و انصار کاری کردند که خداوند آن ها را بازخواست و مجازات خواهد کرد.{شرح نهج البلاغه،ابن ابی الحدید،ج6،ص13 و ج11،ص 14}.

 

نوشته شده توسط محمد جواد | لینک ثابت |

دفاع فاطمه(س) از علی(ع)
موضوع: مصایب فاطمه زهرا(س)بعد از رحلت پدر دوشنبه سیزدهم مهر 1388 22:3

دفاع فاطمه(س) از علی(ع)

حضرت زهرا(س) در ضمن حدیثی طولانی فرمودند:به خدا سوگند،اگر می گذاشتند حق در جای خود استقرار یابد و ازخاندان پیامبرش پیروی می کردند،هیچ گاه دونفر درباره ی خدا اختلاف پیدا نمی کردند،گذشتگان از گذشتگان و آینده گان یکی پس از دیگری به ارث می بردند،تا این که قائم ما،که نهمین نفر از فرزندان حسین است،قیام کند.

اینان آن کسی راکه خداوند مؤخّر داشته،مقدم دانسته وآن کسی را که خداوند مقدّم دانسته،مؤخّر نموده اند.{بحارالأنوار،ج36،ص156}.

البته موارد دفاعی که از آن حضرت نسبت به امیرالمؤمنین(ع)نقل شده،نه از آن جهت بوده که میخواسته از شوهرش دفاع کند،بلکه به خاطر دفاع از امامت و پیشوایی امّت بوده است.آن حضرت نقش بزرگی در دفاع از امیر مؤمنان علی(ع) در گفتار و رفتارش نسبت بهحوادثی داشت که پس از رحلت رسول خدا(ص) اتفاق افتاد.حوادثی هم چون هجوم بر خانه وحی،مورد ضرب و جرح قرار گرفتن و سقط جنین،و دیگر رویدادهایی که  دل هر انسانی راکهاز فطرت انسانیّت منحرف نشده باشد،اعمّ از مسلمان و غیر مسلمان،به درد آورده،می سوزاند.{فاطمه زهرا(س) شادمانی دل پیامبر،ص469}.

نوشته شده توسط محمد جواد | لینک ثابت |

نفرين حضرت زهرا(س)
موضوع: مصایب فاطمه زهرا(س)بعد از رحلت پدر دوشنبه سیزدهم مهر 1388 22:3

نفرين حضرت زهرا(س)

امام صادق(ع) فرمود:وقتي علي(ع)را از خانه اش بيرون آوردند،تمام بانوان بني هاشم از خانه ها بيرون آمدند تا نزديك قبر رسول خدا(ص)رفتند.

حضرت فاطمه(س) صدا زد:پسر عمويم را آزاد :نيد،قسم به خداوندي كه محمد(ص)را به حق مبعوث نمود،اگر او را رها نكنيد،مويم را پريشان مي كنم و پيراهن پيامبر(ص)را بر سرم مي افكنم،و در درگاه خدا ناله ميكنم. ناقه ي صالح پيغمبر در پيشگاه خدا،گرامي تر از فرزندان من نيست.

سلمان مي گويد:نزديك به فاطمه(س)بودم،سوگند به خدا ديدم كه پايه ي ديوارهاي مسجد رسول خدا(ص) از زمين جدا و گشوده مي شود،كه اگر كسي خواسته باشد مي تواند از زير آن عبور نمايد.نزديك رفتم و عرض كردم:اي بانوي بزرگوار و اي سرور من!خداوند پدرت را مايه ي رحمت جهان قرار داد،شما سبب عذاب مردم نشويد.

فاطمه(س)به خانه خود مراجعت نمود،وشكاف مسجد به هم پيوست،به طوري كه غبار از پايه ي مسجد برخاست و در بيني ما رفت{رنجها و فريادهاي فاطمه(س)،ترجمه كتاب بيت الاحزان،ص139}

نوشته شده توسط محمد جواد | لینک ثابت |

تهديد به قتل علي (ع)
موضوع: مصایب فاطمه زهرا(س)بعد از رحلت پدر دوشنبه سیزدهم مهر 1388 22:2

تهديد به قتل علي (ع)

پس از حمله ي عمر به خانه فاطمه(س)،جمعيت از ناله حضرت زهرا(س) و استغاثه اش به رسول خدا(ص) از ظلم دستگاه خلافت،در حالي كه سخت مي گريستند و نزديك بود دلهايشان پاره شود...پراكنده شدند وفقط عمر با گروهي باقي ماند.پس علي(ع) را از خانه خارج كردند و او را پيش ابوبكر بردند و به او گفتند:بيعت كن.

گفت:من بيعت نمي كنم.

گفتند:قسم به خدايي كه جز او خدايي نيست،گردنت را ميزنيم.

گفت:بنده خدا و برادر رسول خدا(ص)را مي كشيد؟

عمر گفت:بنده خدا درست،واما برادر رسول خدا(ص)خير.

ابوبكر ساكت بود و چيزي نمي گفت.عمر به ابوبكر گفت:آيا فرمانت را در موردش صادر نمي كني؟

ابوبكر گفت:تا هنگامي كه فاطمه در كنارش است،او را به چيزي وادار نمي كنم.

پس علي(ع) به طرف قبر رسول الله(ص)رفت و،در حالي كه با صدا گريه مي كرد و مي گفت:پسر مادرم!اين قوم مرا خوار وكردند و در فشار قرار دادند و نزديك بود مرا به قتل برسانند و علي(ع) بيعت نكرد،تا آن كه فاطمه زهرا(س)رحلت نمود.{الامامة والسياسة،ج 1،ص 13}

 

نوشته شده توسط محمد جواد | لینک ثابت |


آخرین مطالب: